قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2667
تاريخ الفي ( فارسى )
بغداد بود ، فى الحال به ديوان خلافت آمده التماس آن نمود كه خطبه را به نام سلطان بركيارق بخوانند . خليفه ، المستظهر باللّه ، التماس او را مبذول داشته فرمود كه در نوزدهم شهر جمادى الآخر خطبه به نام سلطان بركيارق بخوانند . همچنين در واسط و اكثر بلاد عراق عرب كه خلفا رؤوس منابر را به ذكر القاب سلاطين زينت مىدادند ، ذكر سلطان بركيارق كرده از ذكر سلطان محمّد ساكت شدند . و امير ايلغازى در باب تزويج خطبهء سلطان بركيارق اهتمام تمام مىورزيد . و چون اين خبر ، به سمع سيف الدّوله رسيد ، كس پيش خليفه فرستاده به عرض رسانيد كه : قبل از اين ، هر فتنه و فسادى كه در بغداد و نواحى آن ظاهر مىشد خليفه آن را نسبت به من مىكردند و مرا به آثار فتنه متّهم مىداشتند . اكنون از اوضاع ناپسنديدهء امير ايلغازى بايد كه بر حضرت خلافت دستگاه واضح و روشن شده باشد كه قبل از اين نيز باعث بر جميع فتنه و فساد ، بندگان ايشان بودند و هيچ مصدّقى بر قبايح امير ايلغازى بهتر از آن نيست كه به مجرّد آنكه بغداد در حصّهء سلطان بركيارق واقع باشد ايشان از ولينعمت خود ، يعنى سلطان محمّد كه مدّتى مديد از نيابت او به شحنگى بغداد قيام مىنمودند ، روىگردان شده اين مقدار جدّ و اهتمام در باب دفع اسم او از خطبه مىكرده باشند . و به امير ايلغازى پيغام فرستاد كه : دانسته باش كه اينك من به اخراج تو از بغداد متوجّه آن صوب هستم . امير ايلغازى از شنيدن اين خبر ، بسيار مضطرب گشته در صدد جمع تركمانان درآمد كه در اين اثنا ، خبر رسيد كه اينك سيف الدّوله به بغداد درآمده در مقابل باب التّاج تقبيل زمين ادب نموده به جانب غربى بغداد فرود آمد . امير ايلغاى بعد از اطلاع بر اين حال فى الحال از بغداد بيرون آمده به جانب بعقوبا رفت و از آنجا كس پيش سيف الدّوله فرستاده پيغام داد كه : منشأ اطاعت من به سلطان بركيارق آن بود كه إقطاعات ما در ولايت حلوان است و آن بلاد الان تعلّق به سلطان بركيارق دارد . القصّه ، چون امير ايلغازى ملايمت بسيار به سيف الدّوله نمود ، سيف الدّوله عذر او را قبول كرده به جانب حلّه بازگشت . و در ماه ذيقعدهء اين سال ، از دار الخلافه خلعتى جهت سلطان بركيارق و امير اياز و وزيرش فرستادند . و از جمله وقايع اين سال آنكه فرنگيان مدينهء عكاى شام و بلدهء صيل را از دست اهل اسلام انتزاع نموده در حوزهء تصرّف خود درآوردند . تفصيل اين مجمل آنكه در اوايل اين سال ، كشتى بسيار از فرنگ پر از سپاه و آذوقه « 1 » آمد و ضجيل فرنگى به استظهار آن سپاه ، بار ديگر
--> ( 1 ) . ق : پر از سپاه بلاذقيه .